جعفر وفا
50
تولى و تبرى در قرآن (فارسى)
آيا نديدهاى آن كسانى را كه با مردمى كه خداوند بر آنها خشم گرفته بود ، دوستى ورزيدند ؟ اينان نه از شمايند و نه از ايشان و خود مىدانند كه بر دروغ سوگند مىخورند . نكتهء مهم بيزارى جستن از دشمنان اسلام بدين معنا نيست كه جامعهء اسلامى با تمام كسانى كه بر عقيدهء اسلام نيستند ، قطع رابطه كند و حصارى به دور خود بكشد ، بلكه مقصود اين است كه مسلمان نبايد از دشمن غفلت ورزد و دشمن را به منزلهء دوست پندارد و به همان نسبت به آنها ابراز محبّت كند . همچنين برائت از بيگانگان به معناى نيكى نكردن به كُفّار نيست ؛ يعنى ميان اصل انساندوستى و اصل برائت منافاتى نيست ؛ زيرا انساندوستى ، به معناى انسانيّت دوستى است نه انساندوستى به معناى زيستشناسى آن . انساندوستى به اين نيست كه از همه چيز قطع نظر كنم و همهء مردم را در هر شرايطى دوست بداريم ، بلكه محبّت منطقى آن است كه در مواردى همراه با خشونت ، جهاد و مبارزه باشد و چه بسا همراه با كشتن افرادى كه خار راه انسانيّت هستند . هر مسلمانى به مقتضاى اصل بشردوستى به سرنوشت و صلاح و سعادت واقعى همهء انسانها علاقمند است و دوست مىدارد كه ديگران هم مسلمان باشند ، امّا وقتى كه اين توفيق حاصل نشد ، آن دسته كه چنين توفيقى يافتهاند ، نبايد آنان را فداى اقليّتى از كفّار كرد و اجازه داد كه مرزها درهم بريزد ، همانند گروهى كه به نوعى بيمارى مُسرى و خطرناك مبتلا شدهاند . بشردوستى ايجاب مىكند كه آنها را نجات دهيم و تا چندى كه نجات نيافتهاند ، فاصلهاى ميان آنان و افراد سالم ايجاد كنيم ، تا آنها نيز گرفتار چنين بلايى نگردند . « 1 » فلسفهء تبرّى قرآن در مواردى حكمت و اسرار احكام را به طور مستقيم و صريح بيان مىدارد . « برائت » از جملهء آنهاست ؛ يعنى ضمن تشريع اصل برائت و تعيين حدّ و مرز آن ، به فلسفهء تبرّى از كفّار مىپردازد . نخست دشمنى با خدا و مؤمنان را علّت اصلى اين امر معرفى مىكند ، سپس به نمونهاى از دشمنى كفّار در صدر اسلام اشاره نموده و مىفرمايد :
--> ( 1 ) . ر . ك . ولاءها و ولايتها ، مرتضى مطهّرى ، ص 13 - 15 ؛ گفتارهاى معنوى ، همان نويسنده ، ص 210 - 213 ، صدرا .